تبليغاتX
بيا بحال جيكسول


بيا بحال جيكسول

درسته پول ندارم ... اما خوب دل که دارم !!!

 

وای چندشم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گذاشتمش که شمام اگه بیکارید یه کم چندشتون بشه!!!

 

 

 

 حالا مقایسه کنید

 

 

 

 واقعا جذاب هستن

 

 

 به به احسنت

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13ساعت 23:8 توسط ḦД9ḦДΫЗ9Ḧ∫| |

 

امشب همه چیز رو به راه است

همه چیز آرام...آرام  ... باورت می شود ؟ دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو...و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 21:37 توسط µöζḦ9Дѝ|

 

 

برگزاري مراسم ازدواج يك زوج آمريكايي در توالت عمومي

 نيويورك

جنيفر كنون و دوي نيكلاس مراسم عروسي خود را در يك

 توالت عمومي در مركز شهر نيويورك برگزار كرده اند

. لباس عروس نيز از ۷ رول دستمال توالت بافته شده

 است.

 

 

 

 

 

ااااااا فکرشو بکن  عروسیت تو wc باشه

 رو کارت دعوت هم نوشتن

شما را برای صرف شربت و شیرینی به wc منزلمان دعوت میکنیم

من موندم یه wc با این ظرفیت از کجا گیر آوردن؟؟

 

نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 16:12 توسط ḦД9ḦДΫЗ9Ḧ∫| |

 

 

دخترک با چشم های پر از بغض و اشکش به پسرک نگاه می کرد

پسرک مات و مبهوت به اون نگاه می کرد

پسر پرسید من که کاری نکردم

دخترک گفت تو گل منو چیدی

پسر گفت خوب این که گریه نداره

دخترک فریاد زد

چرا گل منو چیدی ؟؟! اون تمام دنیای من بود

 

...

 

 

 

نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 9:48 توسط µöζḦ9Дѝ|

> > > بهترین لحظات زندگی از
> > > نگاه چارلی جاپلین
> > >
> > >
> > >
> > > To fall in love
> > >  عاشق شدن
> > >
> > >
> > >
> > >  To laugh until it hurts your
> > > stomach.آنقدر بخندی که دلت
> > > درد بگیره
> > >
> > >  
> > >
> > >
> > >
> > >  
> > >  To find mails by the thousands when you
> return
> > from a
> > >  vacation.
> > >  بعد
> > > از اینکه از مسافرت
> > > برگشتی
>  ببینی
> > >
> > >  هزار تا نامه
> > > داری
> > >
> > >  
> > >
> > >
> > >  
> > >  To go for a vacation to some pretty place.
> > >  برای مسافرت به یک
> > > جای خوشگل بری
> > >
> > >  
> > >
> > >
> > >  
> > >  To listen to your favorite song in the
> >  radio.
> > >  به آهنگ مورد علاقت از
> > > رادیو گوش بدی
> > >
> > >
> > >  To go to bed and to listen
> > > while it rains outside.
> > >  به رختخواب بری و به
> صدای
> > بارش بارون
> > > گوش بدی
> > >
> > >  
> > >
> > >
> > >  
> > > To leave the Shower and find that
> > >  the
>  towel is warm از حموم که اومدی
> > بیرون ببینی
> > > حو له ات گرمه !
> > >
> > >  
> > >
> > >
> > >  
> > >
> > >  To clear your last exam.
> > >  آخرین امتحانت رو پاس
> > > کنی
> > >  
> > >
> > >  To receive a call from someone, you
> don't
> > see a
> > >  lot, but you want to.
> > >  کسی
> > > که معمولا زیاد نمی بینیش
> > > ولی دلت
> > >
> > >  می خواد ببینیش
> > > بهت
> >  تلفن کنه
> > >
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To find money in a pant that
> > > you haven't used
> > >  since last year.
> > >  توی شلواری که تو
> > >
>  سال گذشته ازش
> > > استفاده
> > >
> > >  نمی کردی پول پیدا
> > > کنی
> > >
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To laugh at yourself looking
> > > at mirror, making
> > >  faces. 
> > >   برای خودت تو آینه
> > > شکلک در بیاری و
> > >
> > >  بهش
> > > بخندی !!!
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  Calls at midnight that last
> > > for hours.
> > >  تلفن نیمه شب داشته
> > > باشی که ساعتها هم
> > >
> > >  طول بکشه
> > >
> > >
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To
> >  laugh without a reason.
> > >
>   بدون دلیل بخندی
> > >
> > >
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To accidentally hear somebody
> > > say something good
> > >  about you.
> > >  بطور تصادفی بشنوی
> > > که یک نفر داره
> > >
> > >  از شما تعریف می
> > > کنه
> > >
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To wake up and realize it is
> > > still possible to sleep
> > >  for a couple of hours.
> > >  از خواب پاشی و ببینی
> > > که چند ساعت دیگه
> > >
> > >  هم می تونی بخوابی !
> > >  
> > >
> > >  To hear a song that makes you
> > > remember a special
> > >  person.
> > >  آهنگی
>  رو گوش کنی که شخص
> > > خاصی رو به یاد  شما
> > >
> > >  می
> > > یاره
> > 
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To be part of a team.
> > >  عضو یک تیم باشی
> > >  
> > >
> > >  To watch the sunset from the hill top.
> > >  از
> > > بالای تپه به غروب خورشید
> نگاه
> > > کنی
> > >  
> > >
> > >  To make new friends.
> > >  دوستای جدید پیدا
> > > کنی
> > >
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To feel butterflies!
> > >  In the stomach every time
> > >  that you see that person.
> > >  وقتی "اونو" میبینی
> > > دلت هری
> >
>  >
> > >  بریزه
> > > پایین !
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To pass time with
> > >  your best friends.
> > >  لحظات خوبی رو با
> > > دوستانت سپری کنی
> > >
> > >
> > >  
> > >
> > 
> > >  
> > >
> > >  To see people that you like,
> > > feeling happy.کسانی رو که
> دوستشون
> > داری
> > > رو خوشحال ببینی
> > >
> > >  
> > >  
> > >  
> > >
> > >  See an old friend again and to
> > > feel that the things
> > >  have not changed.
> > >  یه 
> > > دوست قدیمی رو
> > > دوباره ببینید و
> > >
> > >  ببینید که
>  فرقی
> > > نکرده
> > >
> > >  
> > >
> > >  
> > >
> > >  To take an evening walk along
> > > the beach.
> > >  عصر که شد کنار ساحل قدم
> > > بزنی
> > >  
> > >  
> > >
> > > To have somebody tell you that he/she loves you.
> > >  یکی رو داشته باشی که
> > > بدونید دوستت داره
> > >
> > >  
> > >  To laugh .......laugh. ........and
> >  laugh ......
> > >  remembering stupid
> > >  things done with stupid friends.یادت
> > > بیاد که دوستای احمقت چه
> > > کارهای
> > >
> > >  احمقانه ای
> > > کردند و بخندی
> > >  و بخندی و
> > >
> > >  ....... باز
>  هم
> > > بخندی
> > >
> > >  
> > >
> > >  These are the best moments of
> > > life....
> > >  اینها بهترین
> > > لحظه‌های زندگی هستند

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت 10:23 توسط µöζḦ9Дѝ|

 

آرام چشمانش را می بندد آسمان

- تا بخوابد شهر.


- هر غروب از پشت شیشه کافه

- خیره ام به خیابان و باران.

- در پاییز و شبی که بی وقفه باران می بارد

- زیر درخت ته خیابان

- یا هر وقت و هر کجای دیگر

- اجازه دهید

- گاهی به شما فکر کنم ...

شاعر :شهرام قنبری

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 10:56 توسط µд∫οџĐ| |

 

یه بار حضرت نوح و حضرت آدم و شیطان با همدیگه حرف می زدن و برای کم کردن روی
همدیگه ادعا می کردند. حضرت آدم می گه: من قدبلندترین موجودی هستم که خداآفریده.

حضرت نوح می گه من بیشترین عمر رو در میان آفریدگان خداوند کردم.
شیطان هم میگه من دروغگوترین موجودی هستم که خداوند آفریده.
قرار می شه سه تائی برن پیش خدا و از خداوند بخوان که درباره ادعای اون ها داوری کنه،

اول آدم می ره و بعد از چند لحظه می آد بیرون و می گه: خداوند قبول کرد که من بلندقد ترین موجودی هستم که خدا آفریده.
بعد، حضرت نوح: خداوند قبول کرد که من بیشترین عمر رو در میان آفریدگان خدا کردم.
بعد، شیطان می ره پیش خداوند و بعد از چند لحظه با عصبانیت میآد بیرون و از اون دو تا می پرسه:
 این دکطور اح...ژاد کیه؟
 

 

یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند.

یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.

روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.

روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............

..

برای خواندن ادامه داستان به پایین صفحه بروید

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خیلی منحرفید!

حواستون کجاست ؟

شوهرش انگلیسی صحبت می کرد. نیشخند

 
 
  چند نمونه عکس با عناوین :
۱. شلوارتو بکش بالا این خانم شوهر داره
۲. تو فکرم چند نفر به این خانم خندیدن
۳. عکس دسته جمعی از خانه فساد ۱۸+
۴. نمونه یک دبیرستان خوب دخترانه
 
 
 

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت 12:38 توسط µöζḦ9Дѝ|

 

 

بی قرارت شده ام

کی این راه رفته را باز می گردی ؟

اینجا    تنها    ایستاده ام

باران می بارد

اما نیستی تا برایم بخندی

سرت را زیر باران بالا بگیری

بعد نگاهم کنی و بگویی دوستم داری

من هم نگاهت را بی پاسخ بگزارم و در آغوشت بگیرم

امروز هم تمام می شود

تو بگو

تا کی برای آمدنت زیر باران بایستم ؟

یادت باشد گفتی چشمان من آسمان توست

یادم باشد گفتی مراقب آسمانت باشم

بیا که دیگر آسمانت تاب نباریدن ندارد

می خواهد باشی و برای تو ببارد

با تو هستم

منتظرت بمانم ؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت 8:7 توسط µöζḦ9Дѝ|

اين روزها که جرأت ديوانگي کم است

بگذار باز هم به تو برگردم !

بگذار دست کم

گاهي تو را به خواب ببينم!

بگذار در خيال تو باشم!

بگذار ...

بگذريم!

اين روزها

خيلي براي گريه دلم تنگ است !

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 8:30 توسط µд∫οџĐ| |

عکس هایی که در ادامه مطلب مشاهده خواهید کرد در مکان ها و حالات یکسان اما در زمان های متفاوت گرفته شده است. توصیه می کنم حتماْ ببینید..


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 11:3 توسط µд∫οџĐ| |